ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

125

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

است كه غالبا رخ مىدهد - اصلا به روى خود نمىآورد . بلكه درحالىكه دنبالهء حرف خود را گرفته باز با خونسردى بر اسب مىنشيند . معمولا خوب « قدم » يا « يورقه » مىرود ، چهار نعل بندرت ديده مىشود ؛ يورتمه را اصلا نمىشناسد . به‌طور متوسط در مسافرتها در هر پنج تا پنج و نيم ميل توقف مىكنند اما اگر ضرورتى در كار باشد نه تا دوازده ميل در روز را هم طى مىكنند ، بين هجده تا بيست ميل را با تعويض اسب پشت سر مىگذارند . زنها درست مانند مردها بر اسب مىنشينند و من زنانى را كه در ماه‌هاى آخر حمل بوده‌اند در حال اسب‌سوارى ديده‌ام بدون اينكه اين كار تأثيرى نامساعد در حالشان داشته باشد . پس اين پيشداورى است كه مىپندارند براى زنان سوارى يك طرفه ضرورت دارد . البته اين روش براى يك سوارى تفريحى كوتاه عملى است اما در مسافرتهاى بزرگتر اين كار نه براى زن و نه براى اسب ممكن نيست زيرا نه تعادل لازم و نه تقسيم بار درست با اين طريق حاصل مىگردد . ايرانى به اين اصل معتقد است كه زياد بار كردن حيوان براى مدتى كوتاه به هيچ وجه به حال او زيان‌آور نيست به شرطى كه در هر دو طرف به يك ميزان سنگين باشد ولى هرگاه حيوان را كم بار كنند ولى آن بار به‌طور مساوى تقسيم نشده باشد حيوان را از بين مىبرد . ايرانى براى مسافرت دور و دراز ، خود و حيوان باركش را آماده مىكند و از چند روز پيش با او كم‌كم تمرين مىكند تا خودش و حيوان از حال رخوت خارج شوند . به همين قصد وى در روز اول سفر فقط مسافت كوتاهى را طى مىكند و هرچه هم شتاب داشته باشد باز قدم آهسته مىرود ؛ هنگامى كه اسب و سوار گرم شدند بر سرعت مىافزايد . اين عجيب است كه اسبها نيز در اثر عادت و غريزه نيز از همين قاعده پيروى مىكنند ؛ اسب اصيل عربى كه از اصطبل بيرون بيايد نخستين قسمت راه را كاملا آهسته مىرود چنان كه بينندهء ناوارد آن را تنبل مىپندارد ؛ اندك‌اندك بر سرعت خود مىافزايد تا هنگامى كه به پايان راه نزديك است و توقفگاه را مىشناسد شتاب آن به حد اكثر مىرسد . ايرانى با اسب خود شيرين‌كارى نمىكند بلكه آن را به حال خود و با سرعت گامهاى عادى وامىگذارد . ايرانى اسبى را كه سردست بلند شود و در آغاز راه خيلى جسارت و سرزندگى از خود نشان دهد براى مسافرت شايسته نمىداند زيرا مىداند كه به زودى خسته خواهد شد و در مقابل شدايد سفر مقاومت نخواهد كرد و بىخود و بىجهت قواى سواركار را به تحليل خواهد برد . اولين شرط لازم براى هر اسب خوب را آرامش و اطاعت مىداند . هنگامى كه در او يا اسبش به هنگام حركت آثار مختصرى از عرق پيدا شود ، اين را نشانهء آن مىپندارد كه هر دو هنوز براى سفرى دور و دراز به اندازهء كافى مهيا نشده‌اند ؛ ايستادن و توقف بين راه را خوش ندارد ؛ وى بيش از همه دوست دارد كه يك نفس تا مقصدى كه در پيش دارد برود . هرگاه اسبش در اثر گرما عطش پيدا كند به محض رسيدن به اولين چشمه آن را آب مىدهد ، ولى به صورتى مداوم در حركت نگاه مىدارد تا به اصطلاح خودش آب